|
حرفهای عاشقانه
درد دل - دل سوخته - به اخر رسیده
|
|
سلام به همه بازدید کنندگان محترم و گرامی و دوست داشتنی از اینکه مدت طولانی نتوانستم مطالب جدید را در اختیارتان بگذارم پوزش می خواهم و اینجا از تمام عزیزانی که ما را با نقطه نظرات خود اگاه کردند تشکر و قدردانی به عمل می اورم . منتظر مطالب جدید باشید . با تشکر |
||
|
شب /ارزوهای عبث /چشمانی بیدار تا سحر
شب/سکوت/لحظه های متورم/دستانی خالی تر از دیروز شب/خلوتهای ناب/مرور حسرتهای کهنه/ تهی از بیداری فریاد شب/گریه/ موسیقی بی مفهوم/دفتر خیس از دانه های اشک شب با مرگ همه ی آرزوهای نو رسیده صبح با مدفون کردن اجساد تازه ی امید ها در زیر خروارها لحظه ای که گذشته بی پروا و موذیانه سر در اتاق و خانه و هستی من میکشد. شب در پس شکست خورشید مغرورانه چون هر روز میاید و من مبهوت و متحیر مانده ام به این بازی هر روزه. شب با چین کمر پر شهوتش دامن به روی اسمان میکشد و در تنگنای این هستی کور مستانه میرقصد. ومن هنوز در سطر اول این تحلیل مانده ام ٬ که چرا شب تاراج گر حس سرمستی هر روزه من است. شب خود را خلاصه کرده است در دو واژه اما در پس این دو واژه هزاران درد هزاران غم هزاران حس نا اسوده و سردر گم بیدارند شب هیچ گاه مردد نیست هیچ گاه مضطرب و پریشان نیست اما با امدنش همه چیز را میشکند بغض را با هر چه سختی میشکند غرور را مستی رابا خود میسوزاند و میشکند شب شهر بی بارانی نیست٬ هزارها باران چشمهایی را در خود دارد که شرم از او ندارند و همیشه با او میبارند. _________________ کلمات را باید شست جور دیگر باید گفت. |
||
|
در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم:
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!
|
||
|
تو اين زمونه شده غم براي من لباس تن فقط يه شمع نيمه جون مونس لحظه هاي من كاشكي يكي پيدا بشه معني عشق و بدونه براي اين شكسته دل هميشه عاشق بمونه مي خوام كه اين پنجره رو به روي ابرا وا كنم پر بكشم پروانه وار غم و ديگه رها كنم چه خوبه در كنار تو، تو دشت عشق پا بذارم اين غم و غصه ي دل و يه گوشه اي جا بذارم بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي
تو كه قصم ميخوردي عاشقونه تو كه ميگفتي واسم ميميري بي بهونه چي شد يه دفعه رفتي و تنهام گذاشتي تو غربت چي شد رفتي شدي بي معرفت (بي معرفت) خيال كردي بري دلم ميگيره اره ميگيره ميشنه بي تو يه گوشه ميميره اره ميميره اما اين بار ديگه فايده نداره اوني كه رفته ميره تنهات مي زاره . تو دريايه نگاه شب و شناختم قايقه كاغذي مو اينجوري باختم . شاد باشيد خوش باشيد (عشق همانند هوا همه جا جاريست تو قدري نفس هايت را عميق تر بكش) |
||
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد . ![]() |
||
|
|
||
![]() ![]() کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود ----------------------------- می نویسم می خوانم و فریاد می زنم همیشه دوستت دارم اما حیف که دوست داشتن همیشه کافی نیست...... بی تو دیگه نمی تونم ذره ذره تموم شدم ای بی وفا ای مهربون تو رفتی و تنها شدم حالا می گم بیا ولی انگار دیگه نمی تونی یکی دیگست تو زندگیت اینو از قلبت شنیدم می دونی گریه می کنم شبا یرای عشق تو؟ نمی رسم یه تو ولی داد می زنم دیوونتم |
||
|
خدايا ! بحران زده ام ، نمي دانم به كجا رو كنم ! به چپ و راست رو مي كنم ، به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم. به درون رو مي كنم ، ستاره اي مي بينم خدايم ! تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني ، درون من ، كنار من ، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي تواند مرا شكست دهد. هر چه جلال است، از آن توست! خدايم ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم ، تو مرا فراموش نخواهي كرد خدايم ! تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ،نيرو و اقتدار مني خدایم!راهي نمي بينم و آينده پنهان است اما مهم نيست ، همين كافي ست كه تو همه چيز را مي بيني. پس ای شنونده دعاهای من ! ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم! ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی! ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم!ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت! ای موسیقی بی کلام عشق! ای رود زلال روح من! ای خداوند شایسته خداوندی !اي خجسته !ای صاحب انسان و مَلَک!ای قدرت مطلق کائنات!ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم! تو را قسم به وصف بی پايانت!تو را قسم به لحظه دعا!تو را قسم به لحظه توبه!تو را قسم به لحظه گریه!تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست! خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم! خداوندا مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار اي رحيم و بخشنده ! خداوندا به نجات من هم بيا. مرا موهبت آن بخش كه در تو زندگي كنم پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم مباد كه از ياد ببرم تو پناه و آسايش من هستي! خداوندا نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای! یا لطیف! هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشانها بر وجود لایتناهیت دعا میکنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانک می زنیم بر ما اجابتی کن این دعا را! آمین
|
||
|
همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام .
|
||
![]() |
||
|
بار سفر روبسته ام دارم مي رم به ناكجا دارم ميرم به يك سفر به جادهاي بي انتها توجاده اي كه يك سرش منم با ارزوي تو تو جاده اي بي انتها منم به جستجوي تو تو جاده اي كه يك سرش تو هستي و نگاه تو تو جادههاي ارزو دارم مرم به راه تو پنجره هاي قلبم من واشده به روي تو راهو به من نشون بده تا برسم به سوي تو اين سر جاده ها منم اون سر جاده ها تويي نشو نيتو به من بده كه مقصدم فقط تويي
|
||
|
زير بارون راه نرفتي
|
||
|
|
||
|
امیدوارم که همیشه قلبای عاشق همینطور بزنه |
||
|
خدايا!
اين دل شکسته را جز دستهاي مهربان تو درماني نيست واين دست بسته را جز از ابر احسان تو باراني ، نه. خدايا ! اين جگر سوخته در آتش هجرانت را واين جان گداخته در زير تشعشع سوزان فراقت را هيچ چيزجز خنکاي نسيم وصل تو آرام نميکند . خدايا ! تب ديدار تو را چه درمان خواهد جز ديدار تو؟ و زخم عميق و کاري گناه را بر جاي جاي روح دردمندم چه چيز جز غفران تو التيام خواهد بخشيد. خداي من ! تنها دست توست که مي تواند قلب تأثير پذير مرا از شرخواسته هاي نفس خلاص گرداند وتنها دَم خداوندي توست که مي تواند اين دل را در زير پنجه هاي نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد . خدايا ! اين جگر سوخته در آتش هجرانت را واين جان گداخته در زير تشعشع سوزان فراقت را هيچ جز خنکاي نسيم وصل توآرام نمي کند . خدايا! دلي که عمري به دنبال تو گشته مگر جز در ميان دستهاي تو قرار مي گيرد ؟ اي نهايت آرزوي آرزو مندان ! واي غايت پاسخ سائلان ! واي دورترين مقصود نيازمندان ! واي بلندترين اشتياق مشتاقان ! واي غمخوار درستکاران ! واي کلبه ايمني از بلاي بتو پناه آورندگان ! واي پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! واي داروي دردمندان ! واي اندوخته فقيران ! اي هر جوي مهر از چشمه رأفت تو! واي هر چه ابر از درياي رحمت تو ! روي من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوي تودراز . ضجه هاي من تنها در پيش توست وسجود من تنها در پيشگاه توست . خدايا من در پيش چه کسي به غير از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوري را جز در خانه تو کوبيده ام ؟ در اين گرماي سوزان کوير گناه ، نسيم جان بخش رضايتت را از من دريغ مدار واز ابر آبستن نعمت هايت بر من مستدام ببار . خداي من ! در اين ناامني و وانفسا، من تنها به ريسمان سخت تو چنگ زده ام وتنها به دستاويز امن تو آويخته ام . خدايا ! من تنها دست به تو داده ام وهر روزني جز روزن منتهي به مهر تو را مسدود کرده ام . خدايا ! بر اين بنده ذليل وناتوانت که حتي زبان گفتن درد خويش با تو ندارد رحم کن .بنده اي که نه آن دارد که به تو بنمايد ونه زبان آنکه از تو عذر بخواهد . خدايا ! مي شود که چنين بنده اي را دست محبت بر سرش کشي ؟ وسايه خدايي بر سرش بگستري ؟وجز اين نمي شود . بنده به کجا بگريزدکه امتدا شاخه هاي بينهايت کرم تو سايه نينداخته باشد ؟ اي زيباي عاشق زيبايي ! اي دلرباي زيبا آفرين ! اي درياي بي منتهاي بخشش |
||
|
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان اتش زدم کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم ...
|
||
|
||
|
||
![]() |
||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
||

















